تبلیغات
ღ♥*•ღدنیای عشقღ♥*•ღ
ღ♥*•ღدنیای عشقღ♥*•ღ

!!فقط عاشق ها حق ورود دارند!!

www.rueme.mihanblog.com

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز






نوشته شده در سه شنبه 2 آذر 1389 ساعت 12:51 توسط محسن نظرات | |

سلام بر تمامی عاشقان ایران
اگر به عشق ایمان دارید و می توانید عشق را ثابت کنید میتوانید در این وبلاگ به عنوان نویسنده مفهوم واقعی عشق را به راحتی به دیگران نیز ثابت کنید.
منتطر پیام های شما عزیزان هستم...
به امید روزی که همه به عشق ایمان داشته باشند

نوشته شده در یکشنبه 22 فروردین 1389 ساعت 21:33 توسط محسن نظرات | |

وقتی نگاهم میکنی قشنگیاتو دوست دارم
حالت معصوم چشات رنگ نگاتو دوست دارم

نوشته شده در شنبه 10 بهمن 1388 ساعت 11:04 توسط مریم نظرات | |

باور کنید اینو من خودم ننوشتم و واقعیه...محل پیدا شدنش هم توی محله پردیس شهر اهواز هست که توسط دوست دختر یه پسر عرب نوشته شده.....من این نامه رو مستقیما از خود اون پسره گرفتم...فقط بخونید و عشق واقعی رو ببینید....!!!


نوشته شده در شنبه 10 بهمن 1388 ساعت 10:20 توسط نسترن نظرات | |

سلام من نسترنم متولد 1371روز12 تیر ماه 1387 به طور خیلی اتفاقی با محسن آشنا شدم ........ساعت حدود 2-2:30 بعد از ظهر بود با دختر دایی هام تو اتاقم بودیم حوصلمون سررفته بود ............یهو گوشیم زنگ خورد برداشتم صداش نا آشنا بود پس دلیلی واسه مهربونی وجود نداشت .........مثل همیشه با تندی و جدیت قطع کردم اخمام تو هم یهو چشمم به قیافه دختر دایی هام خورد داشتن با یه لبخند عجیب نگام میکردن یهو مغزم یه جرقه زد ولی ........دیر کردم سوژه پرید باش بد حرف زدم عمرا دیگه smsهم بده حرفم تموم نشده ...........smsاومد سه تایی شیرجه زدیم رو گوشی......متن sms:ببخشید این شماره برای مشهده؟.............طبق معمول شارژ نداشتم اون موقع روز پاشدم رفتم شارژ گرفتم..........جوابشو دادم نخیر آقا اشتباه گرفتین....

ته دلم دووس داشتم سر کارش بذارم گفتم اگه smsداد یه کم سر کارش بذارم با اینکه هیچ وقت از این کار خوشم نمی اومد ایندفعه................دوباره smsداد نه من خودم تهرانیم و ..............خودش خواست دیگه تقصیر من نیست..........

جواب دادم آقا اشتباه گرفتین لازم نیست دیگه به این اشتباه دامن بزنین ..............خودم یکم دلم سوخت نا مردی بود.......ولی.........sms اومد اه چه پسری دیگه گیر نداد.....ببخشید خانم خدافظ..................دختر داییم گوشیمو گرفت یه تک زد به گوشی محسن به من گفت یه smsبزن بگو ببخشید اشتباه شد منم همیین کهرو کردم که محسن با من تماس گرفت و با هم آشنا شدیم...........عصر کلاس داشتم دختر  داییم گوشیمو گرفت.....وقتی برگشتم دختر دایی هام رفته بودن من موندم و گووشیم............ااااااااااااااااه  حالا چیکار کنم؟خدا بگم چیکارتون کنه حالا من به این پسر چی بگم؟.........تصمیم گرفتم باش بد اخلاق باشم که ازم زده بشه هروقت میزنگید جواب نمیدادم البته ناگفته نماند هنوز راه نیفتاده بودم ممکن بود توسط مامانم مچم گرفته بشه و.............بعد یه مدت اتفاقاتی افتاد که باعث شد محسن به من بگه که آبجیشو از دست داده و............در نهایت با من خدافظی کرد دیگه هم smsنداد داشتم میترکیدم از غصه من چقدر بی معرفت بودم ..........براش offگذاشتم معذرت خواهی کردم و خواستم اگه قابل میدونه آبجی نا تنیش بشم بلکه جبران کنم........بقیه خاطرات رو بعدا میگم اگه مایل بودین یه داستان عاشقونه بشنوین لطفا به ما سر بزنین ..خوشحال میشم نظرات قشنگ هم وطنا و دوستای عزیزم رو بخونم دوستون دارم .....................فعلا..........................


نوشته شده در شنبه 10 بهمن 1388 ساعت 10:13 توسط نسترن نظرات | |

دنیای عشق.
نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن 1388 ساعت 13:15 توسط مریم نظرات | |

بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم
اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم
بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل خستم
اگر از درد من پرسی بدان لب رو فرو بستم

بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی خستم
بیا از درد حکایت که من محتاج آن هستم
اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بر آن بستم
مجنونم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدی هات بیچاره شکستم
برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم
اگر از مقصدم پرسی بدان راه رها جستم
برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم
اگر از عاقبت پرسی بدان از دام تو جستم
مجنونم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدی هات بیچاره شکستم
مجنونم دستم به دامان تو بستم
هشیار شدم آخر از دام تو جستم

مجنونم و مستم
عاشقم و خستم
نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 08:19 توسط محسن نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت