تبلیغات
ღ♥*•ღدنیای عشقღ♥*•ღ - ارسال شده از طرف یک دوست
ღ♥*•ღدنیای عشقღ♥*•ღ

!!فقط عاشق ها حق ورود دارند!!

من یه عاشقم، یه عاشقی که واسه عشقم هر کاری کردم اما اون معنای نگاهم رو نفهمید ، ازم خواست دست توی دستش بذارم وقتی دستام رو توی دستش گذاشتم توی چشمام اشک بود چون میترسیدم دستم رو ول کنه و من دیگه نتونم دست کسی رو بگیرم و حالا اون دست یکی دیگه رو گرفته و من نمیتونم دست هیچ کس را بگیرم....
شدم یه پرنده ی پرشکسته که کارش شده کز کردن کنج لونه و گریه توی تاریکی شب، بارها خواستم از نو شروع کنم اما نشد دیگه چیزی ازم نمونده که بخواد ادامه بده، این روزهای بارونی خاطرات برام زنده میشن و بغض شده مانع نفس کشیدنم دارم خفه میشم.
وقتی تو خیابون راه میرم چشمام همش دنبال اونه شاید اتفاقی ببینمش،
دلم میخواد بهش بگم بیا ببین کسی که وقتی حالش خوب نبود تو تا صبح تمیخوابیدی چه حالی داره....
بیا ببین اون کسی که وقتی دلت می گرفت زنگ میزدی بهش و هرطوری بود خندش رو در می آوردی و با شنیدن صدای خندش آروم میشدی دیگه خنده رو لباش نمیاد....
دلم میخواد بدونه اما توان گفتن ندارم ، خیلی خستم خیلی تنهام ، دیگه تحمل ندارم . 10 ماهه که دارم تحمل میکنم اما دیگه نمیتونم یکی بهم بگه چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 08:17 توسط محسن نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت