!!فقط عاشق ها حق ورود دارند!!
و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبانی از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی هنوز سالهاست گردش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت . . زندگی چون برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست ریشه هم هرگز اسیر باد نیست زندگی چون پیچکیست که انتهایش میرسد پیش خــــدا . . . . . . . . کاشکی پرنده پر نداشت در سراشیبی تقدیر نام مرا با نام تو تشنه کرده اند و رفتنت را بر دلم داغ نهاده اند دریغ از دریایی که در چشمهایت نشسته است بی آنکه بخواهد آیینه ها را آبی ببیند یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب که تکرار آبی ترین زلال ها در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت تو را تداعی می کند برو به فکر من نباش برو به پای من نسوز برو به فکر من نباش من یه جوری سر میکنم زندگی رو با سختیاش........ا با که درددل کنم؟ با کسی که پرنده بود برام؟ با کسی که اشیانه بود دلم به چه خوش بود کاشکی پرنده پر نداشت از پریدن خبر نداشت درخت باغ آرزوش دغدغه تبر نداشت
به
شهر عشق نمیرم بی تو هرگز ، نشم عاشق نمیرم بی تو هرگز غروب بی کسی ها
مونسم شد ، ببین بی تو چه پیرم ، بی تو هرگز نیای روزی که رو لب باشه آهی
نه عشق باشه ، نه از من یک نگاهی نیای روزی ببینی از غم تو ، نمونده بر
سرم موی سیاهی میدونم که تو عاشق پرستی ، به رو من چرا درها رو بستی
نمیگیری سراغی از دل من ، چرا کوه امیدمو شکستی نه یک لبخند ، نه حرفی
تازه دارم ، تو رفتی جز خدا ، چیزی ندارم نیاد روزی ببینم بیقرارم ، به
آهی پر ز غم عزم دیارم گویند لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد گفتمش آغاز درد عشق
چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه
شرمندگیست گفتمش درماندردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یک
اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست ............................................................ انواع قهوه : 1- شیرین مثل چشات2 - رقیق مثل قلبت3- تلخ مثل دوریت ............................................................ هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد ............................................................ میدونی دریا چرا دریا شد؟ به خاطر موجاش اگه موج نداش هیچ و قت دریا نمی شد،من یه دریام و تو موجهای منی ............................................................ به
چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که
جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن
بلد است ............................................................ تو اون فرشته ای که وقتی در فصل بهار قدم میزنی برگ درختان انتظار پاییز را میکشند تا به جای پاهایت بوسه بزنند ............................................................ ای کاش از بدو تولد کور بودم تا که هیچگاه دریای عشق را در چشمان ملیح و فریبایت نمی دیدم ............................................................ سرو اسوه مقاومت و پایداریست من یه سروم چون تو ریشه منی ............................................................ اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون برای تو هرگز کم نمی یاد ............................................................ می
دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی
هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی ............................................................ وقتی گفتی تا آخر دنیا باهاتم اون موقع بود که فهمیدم چرا دنیا 2 روزه ............................................................ در واقع ما هرگز بزرگ نمی شویم. فقط یاد می گیریم که در اجتماع چگونه رفتار کنیم ............................................................ هیچكس لیاقت اشكهای تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد باعث اشك
ریختن تو نمی شود اگر كسی تو را آنطوركه میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست كه تو
را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعی كسی است كه دستهای تورابگیردولی قلب
تورالمس كند بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه
هرگزبه اونخواهی رسید زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که
چگونه زندگی کنم با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من
خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به
درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو
زارمی زنم زندگی همچون کلافی پیچ در پیچ است که اولش پیچ است وآخرش هیچ
است نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت
را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی
جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که
چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام
وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو
بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر
هیچ چیز زندست همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته
بود که به من می گفت تو زندگی من هستی روزی از روزها از او پرسیدم به چه اندازه مرا
دوست داری گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا
بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه
مرا دوست داری گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا
ابری بود وستاره ای در اسمان نبود خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی
حیف تمام اشکهایم را برای بدست اوردنش از دست داده بودم هر وقت که دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا به یادت
باشه که دلشو شکستی هر وقت که دلشو بدست اوردی میخ را از روی دیوار در بیار اخه
دلشو بدست اوردی اما چه فایده جای میخ که رو دیوار مونده روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و غایم موشک
بازی میکنن دیوانگی چشممیذاره همه می رن غایم میشن تنبلی اون نزدیکا غایم میشه
حسادت میره اون ور غایم میشه عشق می ره پشت یه گل رز دیوانگی همه رو پیدا می کنه به
جز عشق حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفت پشت گل رز عشق نمیاد بیرون
دیوانگی هرچی صدا می زنه عشق بیا بیرون دیوانگی هم یه خنجر ور میداره همینطور رز رو
با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه آخ چشمو کور کردی دیوانگی اشک می
ریزه به دست و پای عشق بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام
میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد
دیوانگی هم درد عشق کور شد و بس
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس
نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون
که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری
ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو
ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم واسه شكستن یه دل فقط یه لحظه وقت می خواد.اما واسه
اینكه از دلش در بیاریشاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی... میشه مثل یه قطره اشك بعضی
ها رو از چشمت بندازی ، ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشك وبگیری كه با رفتن بعضی ها
از چشمت جاری میشه
وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی یادت نره که اون پایین چقدر بهش نیاز داشتی . خدایی کن یه لحظه بندگی کن ، نزار از دست بره این عشق ساده ، بمیر و با من یک بار زندگی کن قد تموم هستی و سرنوشت های آدمای دنیا دوست دارم . هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم تو یعنی اوج زیبایی ، کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی ، اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم ، اگر در فکر چشمانت شکسته قلب نمناکم ، ولی یادم نخواهد رفت ، که یاد تو هنوز اینجاست ، میان سایه روشن ها ، دل شیدایی من تنهاست ، نباید زود می رفتی و تنها کوچ می کردی ..... منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم اونی که کمتر وفا داره ، بیشتر محبت می بینه ، اینه اون دنیایی که همه عاشقشن برای همینه که هر وقت بخوای عشق رو از کسی پس بگیری ، باید قلبشو بشکونی ............... تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود تا فراموشی نکنه قلب براش می تپه ، و این یک یاد آوریست … گلستانی چو باغ آشنا نیست ، اگر بر اوج آسمان هم پا گذارم ، دلم یک لحظه از یادت جدا نیست لبانم که از خستگی و سنگینی سکوت تکیه بر هم داده اند ، تا غروب مهربانی عشق تو را سجده می کنند . پس خارج از نوبت دوستت دارم قصه ی غربت صحرا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام و میان آنها تو فقط می مانی اماوقتی رسید توخواب بودی زود برگشت وگفت : هیچ فرشته ای نمی تونه مواظب فرشته ای دیگه باشه. تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام وقتی تابلوی وجود تو را می بینم ، از سرعتم می کاهم و به درجه بنزین تحملم چشم می دوزم چون لحظه های بی تو بودن را به رخم می کشید در فراسوی پرده و رنگ ، در فراسوی پیکرهایمان ، با من وعده ی دیداری بده ...... *افلاطون: عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است *شکسبیر: عشق اصل همه چیز و دلیل همه چیز و خاتمه همه چیز است * اخوان صفا: در عشق بیروز کسی است که پا به فرار می نهد *نابلئون: شجاعت مانند عشق از امید تغذیه می کند * نابلئون: عشق وقتی به حرف عقل گوش می دهد که رفته باشد
.
ادامه مطلب![]()
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم
هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش
ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت
قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می
گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی
، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات
میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو
میمیرم
چقدرعجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی
نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به
دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه
![]()
ای همه هستی من از دنیا و سرنوشت ، 
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم ،
اونی که بیشتر عاشقه ، کمتر وفا می بینه ،
عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش می زاره ، 
اون کسی رو که دوست داری هر چند وقت یکبار بهش یاد آوری کن ، 
نگاهت چشمه ساری است که مرا با خود به رویا می برد ،
دوست داشتن تنها چیزیه که نوبتی نیست ،
لحظه ای با من باش، تا ابد در دل من مهمانی
دیشب فرشته ای فرستادم تااز تو مراقبت كنه
در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام ،
در فراسوهای عشق تو را دوست دارم ، 
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
تبلیغات




